انتقال: گریز ناپذیر
انتقال متقابل: گریز پذیر

بی شک مهار پدیده انتقال از بزرگترین مشکلات روان کاوان است (فروید ، 1912).
اگر هر کسی دنیای پدیداری خویش را دارد. راه ورود به ناهشیار بیمار چگونه است ؟ مگر نه اینکه درمانگر بیمار را از منظر خویش نگاه میکند و بیمار درمانگر را از منظر خود. اگر انتقال در ISTDP گریز ناپذیر است و هدیه است از ناهشیار بیمار. مرز تشخیص انتقال توسط درمانگر کجاست جز اينکه درمانگر به خودش رجوع کند تا ببیند احساسات بیمار به او انتقالی است یا خیر . آیا همه احساساتی که بیمار نسبت به درمانگر دارد انتقالی است ؟ پس عشق و علاقه اصیلی که بیمار ممکن است در طی درمان به درمانگر پیدا کند چگونه است ؟ ودرمانگر به بیمار چه احساسی دارد ؟ فروید ادعا می کرد زمانیکه بیمار او را نمی بیند و بالای سرش ایستاده انتقال به کمترین حد ممکن می رسد ولی آیا این جمله درست است ؟ انسان نا بینا عاشق نمی شود ؟ پس عشق از فرافکنی شروع می شود و به مرور صیقل می یابد.
انتقال مفهومی است فراگیر در زندگی ما انسانها . ولی وظیفه ما به عنوان درمانگر که با عمیق ترین احساسات بیمار در در ارتباط هستیم چیست ؟ اگر بیمار عاشق ما شد فرافکنی کرده است ؟ شاید واقعا ما انسان دوست داشتنی باشیم . و اگر بیمار از ما متنفر وعصبانی شد فرافکنی کرده است ؟ شاید واقعا ما انسان بد عنق و بد اخلاقی باشیم .
در تجارب پژوهشی خود با دو دسته درمانگر پویشی از بعد انتقال متقابل آشنا شدم .( البته دو سر افراطی طیف درمانگران را برای درک عمیق تر مفهوم بیان می کنم و درمانگر ایده آل بین این طیف قرار دارد که لازم است بدانیم ایده آل وجود ندارد. )

1- کسانی که آنقدر شیفته خود هستند( خودشیفته بزرگ منش ) و خود را دوست می دارند که انتقال های بیمار نسبت به خود که واقعی هم نیست را خنثی نمی کنند ورابطه شان با بیمار وارد انتقال متقابل می شود . در واقع بیمار با تصویری مجازی از درمانگر ارتباط دارد و درمانگر به دلیل خودشیفتگی ، آن تصویر را مطابق با واقعیت می پندارد.
وتمامی مداخلاتش به دلیل خنثی نکردن این مقاومت بی فایده می گردد و چون بیمار به هسته احساساتش نزدیک نشده است ، درمان به مشکل می خورد.

2- کسانی که آنقدر خود را دوست ندارند( خودشیفته آسیب پذیر ) که باور داشته باشند بیمار اگر به آنها احساس خوشایندی دارد انتقال نیست . و یا اگر خشمی دارد به دلیل اخلاق تند و عصبی درمانگر است که این خشم ایجاد شده است وانتقالی در کار نیست بلکه احساسات بیمار به واقعیت درمانگر است . این بیماران معمولا یا از درمانگر عصبانی شده و درمان را قطع می کنند یا به دلیل تمایل به رنج و قربانی شدن ، بعد از اینکه ظاهرا پذیرفتند احساس خشمشان به درمانگر طبیعی نیست و انتقال صورت گرفته قربانی گفته ها و تاویل های درمانگر می شوند و اراده خود را به درمانگر می سپارند .
حال راه حل چیست ؟ انتقال متقابل امری است گریز پذیر اگر درمانگر مداخلاتش را ورای خود شیفتگی خویش انجام دهد.
برای مثال:
بیمار : من احساس می کنم شما مرا تحقیر میکنید و این من را عصبانی می کند
مداخله : چه رفتاری در من می بینی که این احساس را داری ؟
کمی هشیاری کافی است تا درمانگر به درون خویش بازگردد .اگر بیمار رفتاری را گوشزد کرد که واقعا در خود می دید وبا تحقیر همراه بود می پذیرد و رفتار خویش را اصلاح میکند .
بیمار : من شما رو خیلی دوست دارم. دلم تو این مدت که جلسه نداشتیم تنگ شده بود .
مداخله : (وارسی احساس ) : گفتی که دلت برایم تنگ شده درحالیکه من درمانگر تو ام . و هنوز 5 جلسه ازدرمان نگذشته است .این احساس رو چی جوری تجربه میکنی ؟ قطعا این مداخله بسیار بسیار تواضع و هشیاری بالاتری می خواهد.

مفهوم انتقال و انتقال متقابل در لحظه لحظه زندگی آدمی هم ممکن است رخ دهد. و خود شیفتگی متغیری است تعدیل کننده.این حوزه پژوهش های بیشتری می طلبد تا منجر به افزایش کیفیت و عمق درمان و روابط آدمی شود .

بنیاد روانشناسی و فلسفه

تازه ترین اخبار و مطالب در حوزه روانشناسی

گردآوری کننده: محسن میرزاآقا
منابع:

Gill, M. M., & Hoffman, I. Z. (1982). Analysis of transference: II. Studies of nine audio-recorded psychoanalytic sessions. Psychological issues.

Freud, S. (1914). Remembering, repeating and working-through (Further recommendations on the technique of psycho-analysis II). Standard edition, 12, 145-156.

Cooper, A. M. (1987). Changes in psychoanalytic ideas: Transference interpretation. Journal of the American Psychoanalytic Association, 35(1), 77-98.

بررسی

عمق جهل و رنج زندگی : تاب فهم

عمق جهل و رنج زندگی : تاب فهم آیا آدمی تاب فهم عمق جهل و رنج زندگی خود را دارد؟ علم و تاری…